X
تبلیغات
رایتل

یک لحظه مکث
”چشم بر بندید بر من یـا مرا بیابید اگر می‌بینید“ 
پروفایل سهیل


لینک دوستان

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


این روزها همه عاشقی میکنند، حتماً مقصر اصلی بیکاری ست..
اصلاً میدانستید : خانم ها با گوشهایشان عاشق میشوند و مَردها با چشمهایشان...
من که فعلاً کاری به اینکارها ندارم.. 
میگویند: شبها، یکی کیـــ ! ــرِ پِسرِگدا نمیخوابد و یکی سَگ ارباب !!  
خانومها نخندند لطفاً.. آنها هم در زندگی آتش ـشان میگیرد! گاه و بیگاه..
حالا با هم بخندیم.. بُگذریم.. در این سامان کَده، اینجا..
کسی به فکر ما هم هست، جز خود ما ؟! ای بابا بیخیال..
آب از سر چشمه گِل است !
اینجا کاشون نیست که کپه با فَلِه باشه !
این قافله تا به حشر لنگ است !
با پا راه بری کفش پاره میشه، با سر کلاه !
و یاد بگیرید: با مردم زمانه سلامی و والسلام.
تا گفته ای غلام توام، میفروشنت !
افسوس.. آی افسوس.. ما هم.. تنبل! 
مانده ام چرا میگویند: آدم تنبل، عقل چهل وزیر را دارد !
آخر.. اینهمه خر هست و ما پیاده میریم !
ای آقای کمر باریک، کوچه روشن کن و خانه تاریک !
آخه یکی نیست به ما بگوید: اینهمه چریدی دنبه ات کو ؟!  
این تو بمیری، از آن تو بمیری ها نیست !
اول بِچِش، بعد بگو بی نمکه !
نگو: با این ریش میخواهی بری تجریش ؟ مگه چیه!!
آخه بابا؟؟؟؟؟؟؟؟ اینو که زائیدی بزرگ کن !
اینکه برای من آوردی، بِبَر برای خاله ات !
گویا.. این هفت صنار غیر از اون چارده شاهی است !
با اون زبون خوشت، با پول زیادت، یا با راه نزدیکت !
با خوردن سیرشدی با لیسیدن نمیشی !
باد آورده را باد میبرد !
بس کن.. دیگر تا به کِی.. با این دست پس بزنم، با اون پا پیش بکشم !
بدبخت اگر مسجد آدینه بسازد --- یا طاق فرود آید، یا قبله کج آید !  
ما هم: بادمجان بم! آخر آفت ندارد !
یا رمال شاعر است، یا شاعر رمال، یا هر دو هیچکدام یا هرهیچکدام هر دو !
تا نظر شما چه باشد..
بازی اشکنک دارد ، سر شکستنک دارد !
بازی بازی، با ریش بابا هم بازی !
میدانم شما هم مثل من.. با سیلی صورت خودتان را سرخ نگه میدارید !  
آه.. آرزویم این ست، کاش من هم میتوانستم این چنین باشم...
کاش راهی بود که منم "با کدخدا میساختم، تا میتوانستم دِه را بچاپم" !
کاش روزی من هم "با گرگ دنبه بخورم، با چوپان گریه کنم" !
اما افسوس و صد افسوس.. 
من یلا قبا.. نه بالابالاها جام ـه، نه پائین پائین ها رام ـه..
تو را به خدا نگوئید : بالاتو دیدیم ، پائینتم دیدیم !
بدانید و آگاه باشید که.. من گیر کرده ام این وسط !  
آخر.. با نردبان به آسمون نمیشود رفت !
با همین پرو پاچین، میشود بروم چین و ماچین ؟
آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هیچی !
باید گذاشت در کوزه آبش را خورد !
آب پاکی را روی دستم بریزید..
به من بگوئید: آب از سرش گذشته است !
چون.. با یکدست دو هندوانه نمیشود برداشت !  
به اشتهای مردم نمیشود نان خورد !  
امّا.. از حق تا ناحق چهار انگشت فاصله است !  
آخه بابا؟؟؟؟؟؟ آن ممه را لولو برد ! همین..!!؟؟  
گوش کسی بدهکار نیست: آخه ما که از اسب افتاده ایم، از نسل نیفتاده ایم که !
آدم زنده، زندگی میخواد !  
شاید میدانند...... از بی کفنی زنده ایم !
برویم.. برویم که.. 
از این امامزاده کسی معجزه نمی بیند ! 
انگور خوب، نصیب شغال میشود !
دیگر باور ندارم که: از این ستون به آن ستون فرج است !
از تنگی چشم پیل معلومم شد --- آنانکه غنی ترند محتاج ترند !
از کوزه همان برون تراود که در اوست ! (( گر دایره کوزه ز گوهر سازند ))
بله آقا.. بله خانوم.. ما تنبلیم!!
مثل بعضی ها نیستیم که، اگه هفت تا دختر کور داشته باشن، یک ساعته شوهر میدن !
کاش من هم پیر دختر بودم.. نه نه نه... پشیمان شدم!
مطمئن باشید بعد از مدتی می آمدم اینجا و میگفتم:
بچه سر راهی برداشتم پسرم بشه، شوهرم شد !
آسوده کسی که خَر ندارد --- از کاه و جوش خبر ندارد !
ما همان شعار خودمان را بچسبیم بهتر است..
بخور و بخواب کار منه، خدا نگهدار منه !     
امان ازدوغ لیلی ، ماستش کم بود آبش خیلی !

________________

[ چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 ] [ 15:45 ] [ سُهیل هدایت ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
سخن نویسنده

نمی‌گذارند دوستت داشته باشم.. نمی‌گذارند دوستم داشته باشی.. نمی‌گذارند تو مرا، و من خدای واقعی را دوست داشته باشم. ولی همیشه غصـّه می‌خورم که، نمی‌شود که آرزوهایم را خام به گور ببرم. همش ذهن ما را با عمو جغد شاخدار و خاله پیرزن و لولو و سایه‌ای که صدای هووو می‌دهد پر می‌کنند که جا برای فهمیدن نداشته باشیم. بله پس ما حالا همگی خوشحالیم که می‌دانیم نفهمیم و به نفهمی خود می‌خندیم که رشد کند، بزرگتر شود تا جایی که مثال و اسباب خنده یابو شویم. افسوس که به خوشحالیه خود، خوشحالیم. خوشحالیم... و خوشحال‌تر... تا جایی که یادم برود دوستت داشته باشم.. و تا جایی که یادت برود دوستم داشته باشی.. ☼ پس بگــذار آنچــه قــرار است یـادم بــرود را حــال بگویــم: ☆ دوستـت دارم ☆ نـقـطـ...ـه، ســر خــط .
برگه ها
خوش آمدید