X
تبلیغات
رایتل

یک لحظه مکث
”چشم بر بندید بر من یـا مرا بیابید اگر می‌بینید“ 
پروفایل سهیل


لینک دوستان

 _____________________________

 

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان اتفاقی افتـــاد..!
 
دو تا از قورباغه ها به داخل گودال عمیقی افتادند.
 
بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است..
 
به دو قورباغه دیگر گفتند: که دیگر چاره ای نیست شما به زودی خواهید مُرد.
 
دو قورباغه این حرفها را نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند.
 
 
اما قورباغه های دیگر مدام می گفتند:

که دست از تلاش بردارند چون نمی توانند از گودال خارج شوند و خیلی زود خواهند مُرد.

 

بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد..

 

و دست از تلاش برداشت و سر انجام به داخل گودال پـَـرت شد و مُرد..

 

اما قورباغه دیگر با تمام توان برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد.

 

هر چه بقیه قورباغه ها فریاد میزدند که تلاش بیشتر فایده ای ندارد..

 

او مصمم تر می شد، تا اینکه بالاخره از گودال خارج شد.
 

وقتی بیرون آمد، بقیه قورباغه ها از او پرسیدند: مگر تو حرفهای ما را نمی شنیدی؟

 

معلوم شد که قورباغه ناشنواست.

   
در واقع او در تمام مدت فکر می کرد که دیگران او را تشویق می کنند.
 
_____________________________


[ یکشنبه 22 اردیبهشت 1392 ] [ 13:32 ] [ سُهیل هدایت ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
سخن نویسنده

نمی‌گذارند دوستت داشته باشم.. نمی‌گذارند دوستم داشته باشی.. نمی‌گذارند تو مرا، و من خدای واقعی را دوست داشته باشم. ولی همیشه غصـّه می‌خورم که، نمی‌شود که آرزوهایم را خام به گور ببرم. همش ذهن ما را با عمو جغد شاخدار و خاله پیرزن و لولو و سایه‌ای که صدای هووو می‌دهد پر می‌کنند که جا برای فهمیدن نداشته باشیم. بله پس ما حالا همگی خوشحالیم که می‌دانیم نفهمیم و به نفهمی خود می‌خندیم که رشد کند، بزرگتر شود تا جایی که مثال و اسباب خنده یابو شویم. افسوس که به خوشحالیه خود، خوشحالیم. خوشحالیم... و خوشحال‌تر... تا جایی که یادم برود دوستت داشته باشم.. و تا جایی که یادت برود دوستم داشته باشی.. ☼ پس بگــذار آنچــه قــرار است یـادم بــرود را حــال بگویــم: ☆ دوستـت دارم ☆ نـقـطـ...ـه، ســر خــط .
برگه ها
خوش آمدید