X
تبلیغات
رایتل

یک لحظه مکث
”چشم بر بندید بر من یـا مرا بیابید اگر می‌بینید“ 
پروفایل سهیل


لینک دوستان

 
______________    _______________
 
نشسته ام روی ماسه های ساحل..
در زیر این آسمان کبود..
که " جز خدا هیچکس به یاد من نبود "..
خسته و دلگیــــــــر..   در این غروب غم انگیز..
ردِّ قدم هایم را به نظاره نشسته ام..   و لیک..
تنها می گذارم دریا را..     با فرض های محــال..
گـُم می کنم خاطره ها را..    لا به لای ماسه های شوریده حال..
پُشت می کنم به گذشته ای که غرق سکوت شد
فـریـــــــــاد می زنم به طلوعی که غروب شد
خط می کشم بر انعکاس غـُبــار ستارگان
در آفتابی که به ساحل حـــرام شد

 

_______________     ______________

 
___________ سهیل ___________

[ دوشنبه 23 اردیبهشت 1392 ] [ 00:54 ] [ سُهیل هدایت ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
سخن نویسنده

نمی‌گذارند دوستت داشته باشم.. نمی‌گذارند دوستم داشته باشی.. نمی‌گذارند تو مرا، و من خدای واقعی را دوست داشته باشم. ولی همیشه غصـّه می‌خورم که، نمی‌شود که آرزوهایم را خام به گور ببرم. همش ذهن ما را با عمو جغد شاخدار و خاله پیرزن و لولو و سایه‌ای که صدای هووو می‌دهد پر می‌کنند که جا برای فهمیدن نداشته باشیم. بله پس ما حالا همگی خوشحالیم که می‌دانیم نفهمیم و به نفهمی خود می‌خندیم که رشد کند، بزرگتر شود تا جایی که مثال و اسباب خنده یابو شویم. افسوس که به خوشحالیه خود، خوشحالیم. خوشحالیم... و خوشحال‌تر... تا جایی که یادم برود دوستت داشته باشم.. و تا جایی که یادت برود دوستم داشته باشی.. ☼ پس بگــذار آنچــه قــرار است یـادم بــرود را حــال بگویــم: ☆ دوستـت دارم ☆ نـقـطـ...ـه، ســر خــط .
برگه ها
خوش آمدید