X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

یک لحظه مکث
”چشم بر بندید بر من یـا مرا بیابید اگر می‌بینید“ 
پروفایل سهیل


لینک دوستان


نمی‌خواهم که برخیزم،

گشایم چشم بر روزی که خود هست ُ

نـدارد روزگـــاری از بـرای مـن !


نمی‌خواهنــد بـرخیــزم،

ز رؤیایی که چون لولیــده کـِـرمی در بــَرَم دارد !

و در ظلمت فرو رفته !

بســان چرک زخمی، منتظر شاید

که زالــو خصلتـی در کـام گیـرد،

چرک و خونش را بنوشد..

تا غروب مــُــرده‌ی جانش، شفــا یـابـــد !

سقـوط ِ نـاتمــام ِ مرگ ِ ایمانم، بقـــا یابد !!!

اگر این رؤیاست، پس کابوس چیست ؟

اگــر رؤیـــا همین باشد...

نـمـی‌خـواهــنــــد بــرخـیــــــزم !


اگر تنها فقط یک لحظه آهسته

به سویم پــَر گـُشـایــد قاصدک،

مکثی کند یک دَم،

خبــر آرَد ز ِ عشــق ِ من..

چو بنـشینــَم کنــارش

در بــَــرَم گیـــرد،

فشانم چشم بر هم، لیک نگشایـم..

" نمی‌خواهم که برخیزم از این رؤیـــا "

اگــر رؤیـــا همین باشد...

نـمـی‌خـواهـــــــــم کـــه بــرخـیــــــزم..

اگـر رؤیـا همین باشد...

نمی‌خـواهـــم کـه بـرخـیـــزم..


________ سهیل‌ _______


[ یکشنبه 3 شهریور 1392 ] [ 13:58 ] [ سُهیل هدایت ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
سخن نویسنده

نمی‌گذارند دوستت داشته باشم.. نمی‌گذارند دوستم داشته باشی.. نمی‌گذارند تو مرا، و من خدای واقعی را دوست داشته باشم. ولی همیشه غصـّه می‌خورم که، نمی‌شود که آرزوهایم را خام به گور ببرم. همش ذهن ما را با عمو جغد شاخدار و خاله پیرزن و لولو و سایه‌ای که صدای هووو می‌دهد پر می‌کنند که جا برای فهمیدن نداشته باشیم. بله پس ما حالا همگی خوشحالیم که می‌دانیم نفهمیم و به نفهمی خود می‌خندیم که رشد کند، بزرگتر شود تا جایی که مثال و اسباب خنده یابو شویم. افسوس که به خوشحالیه خود، خوشحالیم. خوشحالیم... و خوشحال‌تر... تا جایی که یادم برود دوستت داشته باشم.. و تا جایی که یادت برود دوستم داشته باشی.. ☼ پس بگــذار آنچــه قــرار است یـادم بــرود را حــال بگویــم: ☆ دوستـت دارم ☆ نـقـطـ...ـه، ســر خــط .
برگه ها
خوش آمدید