X
تبلیغات
رایتل

یک لحظه مکث
”چشم بر بندید بر من یـا مرا بیابید اگر می‌بینید“ 
پروفایل سهیل


لینک دوستان


شانه‌هایم در امتداد این ازدحام تنهایی، سُست می‌شوند

و چشم‌هایم خسته‌تر از همیشه رو بـه افـول می‌نهند

و تماشای این انتظار را بخواب می‌برند

و در رؤیا، به سیب‌ستــان حیـات تــو می‌نگرند

و از سبزینــه‌ی نـارسِ خویش

سـُـرخ می‌رویند..

افسوس که دیـو تلخکامگی سرنوشت

همچو همیشه

دهــان عشـق را پـُر خـون می‌کند..

آن هنگام که گرماگرم آغوشت در خواب فریاد می‌کشم

که نگیرند از من، همه‌ی من را


بـانـــوی مـن

بر دیدگان منتظرم، مطلع عشـق بـاش در بیداری

تا همگان بداننـد

مردانگی را لابه‌لای آغوش زنانه‌ات می‌توان جست..

و مـرا تـولـّدی دیگـر بایـد

و زایشی نـو، ز زهدان سعـادت تـو


قســم بـه تمــام دیدارهای ممنوعه !

برای دلتنگی‌هایت

سینـه‌ام را در بـرابـر تمام تجاوزها بـه احساست، سپـر می‌کنم..

بیـا بـه اعتمـاد آغوشـم بـازگـرد

من به التماس نگاه و گدایی دستانمان اعتقادی ندارم

و پاسخ غمزه‌های دلربایت را در شعرهایم خواهم داد..


 _________ سهیل ________


[ سه‌شنبه 19 شهریور 1392 ] [ 01:51 ] [ سُهیل هدایت ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
سخن نویسنده

نمی‌گذارند دوستت داشته باشم.. نمی‌گذارند دوستم داشته باشی.. نمی‌گذارند تو مرا، و من خدای واقعی را دوست داشته باشم. ولی همیشه غصـّه می‌خورم که، نمی‌شود که آرزوهایم را خام به گور ببرم. همش ذهن ما را با عمو جغد شاخدار و خاله پیرزن و لولو و سایه‌ای که صدای هووو می‌دهد پر می‌کنند که جا برای فهمیدن نداشته باشیم. بله پس ما حالا همگی خوشحالیم که می‌دانیم نفهمیم و به نفهمی خود می‌خندیم که رشد کند، بزرگتر شود تا جایی که مثال و اسباب خنده یابو شویم. افسوس که به خوشحالیه خود، خوشحالیم. خوشحالیم... و خوشحال‌تر... تا جایی که یادم برود دوستت داشته باشم.. و تا جایی که یادت برود دوستم داشته باشی.. ☼ پس بگــذار آنچــه قــرار است یـادم بــرود را حــال بگویــم: ☆ دوستـت دارم ☆ نـقـطـ...ـه، ســر خــط .
برگه ها
خوش آمدید