X
تبلیغات
رایتل

یک لحظه مکث
”چشم بر بندید بر من یـا مرا بیابید اگر می‌بینید“ 
پروفایل سهیل


لینک دوستان


کمی‌‌ْ این‌سـوتـَر افسوس!...

اینک افسوس!...

در چه عصری به سر می‌بـَـری‌‌ْ

به سوز !

گردن‌‌ْ نهاده‌‌ْ زیر ِ تیغه‌ی ِ تیز ِ افکار ‌‌ْ

سلاخی‌‌ْ می‌شود اندیشه ‌‌ْ

بی‌اختیار !

تفتیش‌‌ْ می‌شود عقیده ‌‌ْ

به اجبار !

و لیس ِ لزجی‌‌ْ به پوزه می‌کشی ‌‌ْ

به تکرار !...


کمی‌‌ْ آن‌سـوتـَر افسوس!...

آنک افسوس!...

در چه عصری به سر می‌بـَـرند ‌‌ْ

به روز !

ایستاده‌‌ْ بر دو پای ِ استوار ِ اعتماد ‌‌ْ

پیش‌‌ْ می‌رود قریحه ‌‌ْ

به اختیار !

تغییر‌‌ْ می‌کند عقیده ‌‌ْ

به افتخار !

و لاف و لاف و لاف‌‌ْ نمی‌زنند ‌‌ْ

به تکرار !...


پیکره‌ی ِ بی‌بخار ِ این اشعار ‌‌ْ

گــَر ، پوسیده‌‌ْ اسکلتی‌ست‌‌ْ در لباس ِ شعار ‌‌ْ:

پس‌‌ْ ، کِه هـَرز‌‌ْ می‌چرخد ‌‌ْ

درون ِ گور ِ شغال‌‌ْ ؟!

پس‌‌ْ ، کِه دفن‌‌ْ می‌گردد ‌‌ْ

پی ِ جواب ِ سؤال‌‌ْ ؟!




☆ طعنه نوشت: لقمه‌ی ِ سنگین ِ تحریف ِ سیاهی‌‌ْ، رنگ ِ شب!...

☼ رُک نوشت: روز، از دیروز، تا امروز، ”هرجایی‌‌ْ“ شده‌ست!...


▀▄▀▄▀▄▀▄▀▄▀▄▀▄▀▄ سُهیل‌‌ْ ▀▄▀▄▀▄▀▄▀▄▀▄▀▄▀▄



⊲ ⊶⊷⊶⊷⊶⊷⊶⊷⊶⊷⊶⊷⊶⊷ ⊳

• ضمیمه:

[ چهارشنبه 11 دی 1392 ] [ 00:42 ] [ سُهیل هدایت ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
سخن نویسنده

نمی‌گذارند دوستت داشته باشم.. نمی‌گذارند دوستم داشته باشی.. نمی‌گذارند تو مرا، و من خدای واقعی را دوست داشته باشم. ولی همیشه غصـّه می‌خورم که، نمی‌شود که آرزوهایم را خام به گور ببرم. همش ذهن ما را با عمو جغد شاخدار و خاله پیرزن و لولو و سایه‌ای که صدای هووو می‌دهد پر می‌کنند که جا برای فهمیدن نداشته باشیم. بله پس ما حالا همگی خوشحالیم که می‌دانیم نفهمیم و به نفهمی خود می‌خندیم که رشد کند، بزرگتر شود تا جایی که مثال و اسباب خنده یابو شویم. افسوس که به خوشحالیه خود، خوشحالیم. خوشحالیم... و خوشحال‌تر... تا جایی که یادم برود دوستت داشته باشم.. و تا جایی که یادت برود دوستم داشته باشی.. ☼ پس بگــذار آنچــه قــرار است یـادم بــرود را حــال بگویــم: ☆ دوستـت دارم ☆ نـقـطـ...ـه، ســر خــط .
برگه ها
خوش آمدید