X
تبلیغات
رایتل

یک لحظه مکث
”چشم بر بندید بر من یـا مرا بیابید اگر می‌بینید“ 
پروفایل سهیل


لینک دوستان


خدایی ؛

طوق ‌‌ْ

در کوران ِ شب‌فرسوده‌گی‌‌ْ

دارد به قعر ِ گور ،

بر گردن‌‌ْ !... ؛

وَ می‌گـِـریـَـد‌‌ْ

بر این متروک‌‌ْ دهر ِ رو سیاهان‌‌ْ ،

خون‌‌ْ !... ؛


وَ پیران‌‌ْ آرمیده بر کپل‌هاشان ‌‌ْ

به خمیازه عیان ‌‌ْ ؛

هر یک چه طوطی‌وار از دیروزها ‌‌ْ

طامات می‌بافند !... ؛

ـ وَ این دریوزه‌گی‌ها بس چه موروثی‌ست ‌‌ْ انگاری !... ـ

که حتی ...

عاقلان!

از عقل‌‌ْ می‌لافند ؛

این تقدیر ِ شوم ِ هم‌قطاری را ،

خزعبل‌‌ْ ؛ طرفه ‌‌ْ ؛ مُضحک ‌‌ْ تا .......گزاف‌‌ْ !... ؛


وَ از یاران ‌‌ْ،

نـَه می‌تابد اُمید ِ هم‌چراغی ‌‌ْ

هیچ !... ؛


یکایک ‌‌ْ

ناکسان‌‌ْ هم

بر نمی‌تابند انگاری ؛

ورای ِ گور ِ خاموشان‌‌ْ

برون آید

ز ِ گور ِ روشنی‌‌ْ ،

فریاد ‌‌ْ ؛

تا بیدار گرداند

زهی ‌‌ْ

ترسیده خوابان را !... ؛


دریغا !

تا صدای ِ لابه‌ی ِ سگ‌ها ‌‌ْ

در این متروکه گورستان ِ کج‌بنیان ‌‌ْ

چنین پیچیده مُستولی‌ست‌‌ْ

بر فریاد ِ جانسوز ِ رهایی‌‌ْ ؛

خفته‌گان را ،

هم‌نوایی ‌‌ْ هم نمی‌آید !

وَ بیداری‌‌ْ غمی دارد

که گوئی جملگی را سخت آزارَد !... ؛

دریغا !...

مُرده‌گان را خواب‌‌ْ فرساید !...


⊹  ⊹  ⊹   ✌   ⊹  ⊹  ⊹

☆ پی‌نوشت:

باری‌‌ْ در این ازدحام ِ خاموشی‌‌ْ

بی‌تو ، منم‌‌ْ ، دچار ِ خود فراموشی‌‌ْ


اینجا نمان‌‌ْ ؛

فرشته‌ی من!

کوخ ِ شوربختی‌هاست‌‌ْ !...

دردم مخوان‌‌ْ ؛

سروده‌ی من‌‌ْ، صُلت ِ زشتی‌هاست ...


از تو، همین خیال ِ مرا گاه پوئیدن‌‌ْ

کم نیست‌‌ْ ؛ راز ِ مرا در خیال فهمیدن‌‌ْ


بر باد باد ‌‌ْ ، هر چه از هیچ ‌‌ْ سرشار است‌‌ْ !...

☆   ☆   ☆      ☆      ☆   ☆   ☆

◊ پ.ن:

وَ این بند ِ اسارت را گریزی نیست‌‌ْ !...


... چرا هر شب‌‌ْ ؛ به صبح ِ روشن ِ فردا اُمیدوارم ؟...



▄▀▄▀▄▀▄▀▄▀▄▀▄▀▄  سُهیل‌‌ْ  ▄▀▄▀▄▀▄▀▄▀▄▀▄▀▄

[ یکشنبه 27 بهمن 1392 ] [ 16:53 ] [ سُهیل هدایت ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
سخن نویسنده

نمی‌گذارند دوستت داشته باشم.. نمی‌گذارند دوستم داشته باشی.. نمی‌گذارند تو مرا، و من خدای واقعی را دوست داشته باشم. ولی همیشه غصـّه می‌خورم که، نمی‌شود که آرزوهایم را خام به گور ببرم. همش ذهن ما را با عمو جغد شاخدار و خاله پیرزن و لولو و سایه‌ای که صدای هووو می‌دهد پر می‌کنند که جا برای فهمیدن نداشته باشیم. بله پس ما حالا همگی خوشحالیم که می‌دانیم نفهمیم و به نفهمی خود می‌خندیم که رشد کند، بزرگتر شود تا جایی که مثال و اسباب خنده یابو شویم. افسوس که به خوشحالیه خود، خوشحالیم. خوشحالیم... و خوشحال‌تر... تا جایی که یادم برود دوستت داشته باشم.. و تا جایی که یادت برود دوستم داشته باشی.. ☼ پس بگــذار آنچــه قــرار است یـادم بــرود را حــال بگویــم: ☆ دوستـت دارم ☆ نـقـطـ...ـه، ســر خــط .
برگه ها
خوش آمدید