X
تبلیغات
رایتل

یک لحظه مکث
”چشم بر بندید بر من یـا مرا بیابید اگر می‌بینید“ 
پروفایل سهیل


لینک دوستان


✫ پیش‌گفتار:

حال ِ من‌‌ْ خراب‌تر از این حرف‌هاست‌‌ْ !!

زخم ِ من‌‌ْ عمیق‌تر‌‌ْ ، کاری‌ست‌‌ْ !

کار ِ من‌‌ْ زارتر‌‌ْ ، بی‌گاری‌ست‌‌ْ !

پیشه‌ام‌‌ْ نـَه شاعری‌‌ْ ، کِه: بیداری‌ست‌‌ْ !!


ــ وَ شعر ِ من‌‌ْ نـَه صُلت ِ بی‌آهنگی‌ست‌‌ْ ؛...

کِه ترنم ِ درد است‌‌ْ ، به‌گاه ِ نگاه ِ بی‌قرار ِ تو . ــ

❊ ✫ ❊  ✛  ❊ ✫ ❊

دیری‌ست‌‌ْ از دنیا گریزان گشته‌ام من

افسوس‌‌ْ !... از عشق‌ام پشیمان گشته‌ام من !

امروز لبخندی زدم با حالتی تلخ ‌‌ْ

بیچاره !... انگاری پریشان گشته‌ام من


هر شب‌‌ْ به دنبال ِ جوابی‌‌ْ بی‌سؤالی ‌‌ْ

از بوق ِ سگ‌‌ْ دنبال ِ نانی‌‌ْ در جدالی ‌‌ْ

با ترس پرسیدی: چرا بیچاره باشی ‌‌ْ ؟

لعنت به دردی‌‌ْ چون تو درمان‌اش نباشی‌‌ْ !!


اندیشه کن با خویش‌‌ْ ، تا وقتی‌‌ْ دوباره ‌‌ْ

تدبیر کن از پیش‌‌ْ ، با بخت وُ ستاره ‌‌ْ

تغییر دِه حالت ‌‌ْ، به احوالی حواله ‌‌ْ

تا دیر گشتن ‌‌ْ، گریه بسیار است و ناله ‌‌ْ


من کاش از دنیا ، که از پَستی فزون‌ست ‌‌ْ

سهم‌ام‌‌ْ همین‌‌ْ زندان ِ خواهش‌ها نمی‌شد ‌‌ْ

من کاشکی‌‌ْ از بدو ِ خلقت در نی‌ستان ‌‌ْ

شب‌جیره‌ام مُشتی شپش‌‌ْ در کاسه‌ی ِ رندان ‌‌ْ نمی‌شد !...


من گرچه مُلحِد ! ؛ راسخ‌ام بر اعتقادم:

جولانگه ِ پـَستـان ِ بی‌ایمان ، زمین است

شاید که دنیا هم برای ِ عده‌ای پَست ‌‌ْ

رنگین وُ مانند بهشت ِ مه‌جبین است !...


دنیا همیشه در نگاهم پست بوده‌ست ‌‌ْ

افسوس‌ام از این مَردمان ِ بی‌یقین است ‌‌ْ

مشکوک بودی شک کنم بر دین ِ حُجّت‌‌ْ ؟!

بشنو: ”‌ خدا هم خود سرابی بر زمین است !... “


❊ ✫ ❊  ✛  ❊ ✫ ❊



 
✩ تقدیمی به ”‌میم.انسان‌“ :


در این دل‌مرده تقویم ِ سیه ،

گم می‌شود تردید ؛...

آن روزی

که از اُفتادنم عُمری‌ست بگذشته‌ست ،

بی‌تردید !...

•  •  •

کِه می‌داند :

رِسَد روزی

کنار ِ نو عروس‌ام در لباس ِ شاد ِ پیروزی

خرامان ، شادمان ، خرسند وُ جاویدان

برقصانیم دنیا را

به ضرب آهنگ ِ مخصوصی ؟...

•  •  •

دلا تا کی دل ِ غمگین ِ ما را

او تسلایی‌ست ؟...

•  •  •

توئی آن شاد بانویی

که از دامان ِ عشق وُ آفرینش

سبز روئیدی ؛...

وَ رویاندی مرا از نطفه‌ای چون هیچ،

انسانی ؛...

که با آن می‌شود امروز را طرح ِ سپیدی زد

برای ِ روشن ِ فردا !...

•  •  •

آسه‌آسه !

با زمان هم‌گام !!

می‌مانیم با هم ؛ تا رِسَد روزی

که لب‌هایش به چشمان‌ام زند لبخند !...

می‌چرخیم با هم ؛ دور ِ دنیا را

چه شوخ وُ شنگ !!

چون آونگ !


✫ ✫ ✫ ✫ ✫ ✫ ✫  سُهیل هدایت ✫ ✫ ✫ ✫ ✫ ✫ ✫


توضیح درباره عنوان شعر


[ جمعه 5 اردیبهشت 1393 ] [ 00:20 ] [ سُهیل هدایت ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
سخن نویسنده

نمی‌گذارند دوستت داشته باشم.. نمی‌گذارند دوستم داشته باشی.. نمی‌گذارند تو مرا، و من خدای واقعی را دوست داشته باشم. ولی همیشه غصـّه می‌خورم که، نمی‌شود که آرزوهایم را خام به گور ببرم. همش ذهن ما را با عمو جغد شاخدار و خاله پیرزن و لولو و سایه‌ای که صدای هووو می‌دهد پر می‌کنند که جا برای فهمیدن نداشته باشیم. بله پس ما حالا همگی خوشحالیم که می‌دانیم نفهمیم و به نفهمی خود می‌خندیم که رشد کند، بزرگتر شود تا جایی که مثال و اسباب خنده یابو شویم. افسوس که به خوشحالیه خود، خوشحالیم. خوشحالیم... و خوشحال‌تر... تا جایی که یادم برود دوستت داشته باشم.. و تا جایی که یادت برود دوستم داشته باشی.. ☼ پس بگــذار آنچــه قــرار است یـادم بــرود را حــال بگویــم: ☆ دوستـت دارم ☆ نـقـطـ...ـه، ســر خــط .
برگه ها
خوش آمدید