X
تبلیغات
رایتل

یک لحظه مکث
”چشم بر بندید بر من یـا مرا بیابید اگر می‌بینید“ 
پروفایل سهیل


لینک دوستان

افق..
________________________________________________
 خانه خالی چو دلم..
با نمایی به اُفــق..
عاری از روزنه ای رو به اُمید
نور بر گستره ی بیداری..
فارغ از حال دلم
در سکوتی جانکاه..
مینشیند به نگاه..
عاقبت فاصله ها
به اُمیدی واهی
درک خواهند نمود
من و این تنهائی..
تا به کِــی تا به کجا این تکرار..
که دلت را بسپاری به دلم
در شروعی که نبینند به چشم..
التماسی که غرورم بِشِکست..
روزگاری که وفا یادش رفت..
آتشـــی دهشتنــاک..
سَــرِ سودایم بُــرد تا به باد..
کاش در دستِ منم داسی بود..
که هرس میکردم..
ریشه ی فاصله را..
لحظه ای با من باش..
پای این چند کلام..
لبِ خود را به نوای دل من خیس نمای..
کاهش منبسط خفته به خون..
درد دنیای سَــراب..
فانـیِ بی همه چیز..
درک کن خاطره ام را به نیاز..
به تماشا بسپــار..
تو مــــــــــــرا..
فرض کن جای منی..
فرض کن بُت شکنی..
فرض کن مثل درختی چون سَرو..
فرض کن هستی تو فرض شود..
فرض کن من تو شوم تو بشوی مثل خودم..
و چه مبهوت.. نگاهِ تو به من..
مات و محوِ تو شدم ای خود من.

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــ  سهیل ــــــــــ

[ جمعه 20 اردیبهشت 1392 ] [ 17:52 ] [ سُهیل هدایت ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
سخن نویسنده

نمی‌گذارند دوستت داشته باشم.. نمی‌گذارند دوستم داشته باشی.. نمی‌گذارند تو مرا، و من خدای واقعی را دوست داشته باشم. ولی همیشه غصـّه می‌خورم که، نمی‌شود که آرزوهایم را خام به گور ببرم. همش ذهن ما را با عمو جغد شاخدار و خاله پیرزن و لولو و سایه‌ای که صدای هووو می‌دهد پر می‌کنند که جا برای فهمیدن نداشته باشیم. بله پس ما حالا همگی خوشحالیم که می‌دانیم نفهمیم و به نفهمی خود می‌خندیم که رشد کند، بزرگتر شود تا جایی که مثال و اسباب خنده یابو شویم. افسوس که به خوشحالیه خود، خوشحالیم. خوشحالیم... و خوشحال‌تر... تا جایی که یادم برود دوستت داشته باشم.. و تا جایی که یادت برود دوستم داشته باشی.. ☼ پس بگــذار آنچــه قــرار است یـادم بــرود را حــال بگویــم: ☆ دوستـت دارم ☆ نـقـطـ...ـه، ســر خــط .
برگه ها
خوش آمدید