X
تبلیغات
رایتل

یک لحظه مکث
”چشم بر بندید بر من یـا مرا بیابید اگر می‌بینید“ 
پروفایل سهیل


لینک دوستان

_____________________________

امشب..
در دلم غوغاست..
آشفته ست قلبم..
زانوی غم به آغوش کشیده ام..
و مجال نمی دهد به من.. بغض
سیل  اشک و ناله ها جاریست.. چه بی صدا..
در این تلاطم امواج سهمگین.. در این هوای طوفانی ـه دلم..
امشب همه اندوه ـم و ای کاش..
ندائی از دور مرا میخواند..
به فریادم میرسید در این نفس های مملوء از آشفتگی..
اللّهـُــــــــــم لَبیک  لَکَ لَبیک..
او نور اُمیدست.. و سفینه ی نجات..
خدایا..؟  صدایت میزنم امشب، از عمق وجــــود..
جز نگاهت مرا آرزوی دیگر چرا..
غیر از تو کسی نیست غمم چاره کند..
پناهی نیست مرا       جز تو..
ببین چقدر باتو خودمانی ام..
نه از سر گستاخی ام.. نه
اگر از خدا نیز خجالت بکشم..  دیگر میمیرم، بخدا..
آهـ..   یا الله.. یا الله و یا الله و یا الله..  آرامشی که میدهی..
...
خداوندا..؟  شکرت میکنم  خدایا...
هنوز هم که صدایت میکنم، آرامش را کنارم میابم..
خدایا.. ممنونم که چون تو خدایی دارم که انقدر خودت را پائین میکشی بخاطر دل رنج دیده ای..
هیچ فرمانروایی  نیست اینگونه  فروتن.. جز معبود..
خدایا.. ممنون که با خاکیان انقدر خاکی میشوی..
خداوند بزرگ..؟ سیر نمیشوم از صدا زدنت، قسم به اسم جلاله ات، قســم.
خداوند خوبم..؟ من این آرامش را.. مدیون تو هستم..
ای بلند مرتبه.. ای تمام آنچه تمنای بنده ات..  ای خدای دلهای تنها، بیا آشتی..
...
صدایی از دور مرا میخواند..
"دوبـــــاره نگـــاه کـــن"
دوباره نگاه میکنم به آسمان
و ریزش باران..
دوباره نگاه میکنم، به تو.. به من..
و زمین را بوسه میزنم، هـــــــــزاران بـار..
آنگاه.. تمامی درها گشوده میشوند..
..
" اتفاقی در دلم افتــاده است.. "

___________________________
___________  سهیل ___________

[ پنج‌شنبه 26 اردیبهشت 1392 ] [ 23:28 ] [ سُهیل هدایت ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
سخن نویسنده

نمی‌گذارند دوستت داشته باشم.. نمی‌گذارند دوستم داشته باشی.. نمی‌گذارند تو مرا، و من خدای واقعی را دوست داشته باشم. ولی همیشه غصـّه می‌خورم که، نمی‌شود که آرزوهایم را خام به گور ببرم. همش ذهن ما را با عمو جغد شاخدار و خاله پیرزن و لولو و سایه‌ای که صدای هووو می‌دهد پر می‌کنند که جا برای فهمیدن نداشته باشیم. بله پس ما حالا همگی خوشحالیم که می‌دانیم نفهمیم و به نفهمی خود می‌خندیم که رشد کند، بزرگتر شود تا جایی که مثال و اسباب خنده یابو شویم. افسوس که به خوشحالیه خود، خوشحالیم. خوشحالیم... و خوشحال‌تر... تا جایی که یادم برود دوستت داشته باشم.. و تا جایی که یادت برود دوستم داشته باشی.. ☼ پس بگــذار آنچــه قــرار است یـادم بــرود را حــال بگویــم: ☆ دوستـت دارم ☆ نـقـطـ...ـه، ســر خــط .
برگه ها
خوش آمدید